ديگر دلم براي خيالت هم تنگ شده است
صحبت از دلتنگي خودم نيست
صحبت از خيال هاي پريشان است كه هر لحظه سراغ تو را مي گيرد
صحبت از رخوت سنگيني است
كه سر تاپاي خيال خاكستري مرا با خود به بيكران وجود مي برد
در پريشاني خيال هم گم شدن
حرف تازه اي نيست
خود داستان پريشاني آغوش هاي نيمه بازي است كه هر شب
تا انتهاي سحر بي تابي مي كند
و آخر هم با خيالهاي پريشان و آغوش هاي خالي به خواب مي رود
دلم به اندازه پريشاني گيسوانـت
به اندازه وسعت نگاهـت
و دل دريايـي ات
غريـب است


